آخرین بار اخرین حرف تو را شنیدهام دیشب بود
و امشب آخرین شب آخرین تب های سوزان با کمی هزیان مستی
که تو را فهمیدهام در این حرارت
در همین داغی به یاد اورده ام چیزی که آنروز آخرین روز آخرین شب
در خم و پیچ مدام شهر تو
که تو را در جاده های شهر تو فهمیده ام
شهر تو آخرین شهری که اکنون قلب من افسرده و رنجورو سرگردان سراغ قلب تو بی هیچ امیدی به جز امید در آغوش تو بودن
در آغوش تو اما بهترین و آخرین یار
آخرین یار
آخرین یاری که اکنون نیستی با من
به جان تو که هر لحظه به هنگام تب و مستی من از یادتو لبریزم
و امشب آخرین شب در همین مستی و تب
من تا سحر
می سپارم جان
+ نوشته شده توسط کوروش قشنگ در یکشنبه 28 بهمن1386 و ساعت
3:38 |